تبلیغات
همه چیز از همه جا - شروع عشق

همه چیز از همه جا
 

از همان لحظه اول که تو را دیدم نهان عشق در دلم جوانه زد.

صبحگاهان که شبنم سحری بر درختان سایه افکنده بود در گلستان به

دیدارت آمدم هیچگاه تو را با آن صفا و روشنی ندیده بودم زان پیش

هرگز به خویشتن فکر نمی کردم. موجود واهی در دام تخیلات تلخ

غوطه ور در ناکامی های خویشتن بودم ، دنیا و زیبایی هایش را ندیده

می گرفتم ، جنبه های منفی زندگی در در نظرم جلوه خاصی داشت


 برای خواندن به ادامه مطلب توجه فرمایید.

موجودی مبتذل و از همه جا بریده به حساب می آمدم جلوه های جهان

منفی ، نور و درخشندگی خورشید و زیبایی افق بیکران هرگز ، آرزو در

من به وجود نیاورده بودند ولی تو همه روشنایی وجودت مرا در بر

گرفتی . از لحظه نخستین مرا مجذوب خود کردی ، گلستان را که تا آن

روز صدها بار دیده بودم ولی زیبایی هایش را نمی دیدم چون بهشت

برین یافتیم و تو چون فرشته نگهبان مرا راهنمایی کردی و دامن پر

محبت خویش جایم دادی ، نهال محبت را در وجودم کاشتی و با محبت

آن را ابیاری نمودی ، هیجان و شوق را در من به ودیعه نهادی و از من

موجودی ساختی که تا به حال به آن فکر نکرده ، ولی در مقابل

ارایه محبت از آن به بعد تنهایم گذاشتی و با خیال خود رهایم کردی،

عشق را در من به وجود آوردی و مجسمه بی روحی را تبدیل به عاشقی

شیدا نمودی و آنگاه در صحرای سوزان محبت تنها به الهه عشق

سپردی ، ولی شراره عشق آنچنان در من قوت گرفته که از آن

اولین دیدار دیگر تنهایی را نشناخته ام ، از شعله محبت تو سپاهی گران

به وجود آوردم و در مقابل رقیبان به مبارزه بر خواسته ام و تا کنون به

قدرت عشق پیروز شده ام . اگر بار دیگر خود به من بنمایی و امیدم را به

عشق خود قوت ببخشی در عشقت پیروز و سربلند خواهم شد و خدای

عشق لقب خواهم کرد.





طبقه بندی: ۩.....ادبیات و شــــعـــــــر.....۩،  مطالب عاشقانه، 
برچسب ها: مطالب عاشقانه، حرف های عاشقانه، مطالب غمنگیز عاشقانه، مطالب عاشقانه غمگین، مطالب عاشقانه احساسی، مطالب احساسی و عاشقانه، متن های عاشقانه، متن های عاشقانه غمگین،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مهر 1391 توسط bia2liver
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : لایور

ابزار هدایت به بالای صفحه