همه چیز از همه جا
 

روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام

عشق پاسخی نداد


خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد


ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید


خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟

سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت
سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟
عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای

خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای

من به خیانت وا داشته ام ؟
عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند

...........
چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند





طبقه بندی: داستان های عاشقانه، 
برچسب ها: داستان عاشقانه خیانت و عشق.داستان عاشقانه زیبا.داستان غمنگیز. داستان عاشقانه غمنگیز. زیبای عاشقانه .خیانت و عشق،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : لایور

ابزار هدایت به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات