همه چیز از همه جا
 

از یك استاد سخنور دعوت بعمل آمد كه درجمع مدیران ارشد یك سازمان ایراد سخن نماید.

محور سخنرانى درخصوص مسائل انگیزشى و چگونگى ارتقاء سطح روحیه كاركنان دورمیزد.

استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتى كه توجه حضار كاملا" به گفته هایش
جلب شده بود،

چنین گفت: "آرى دوستان، من بهترین سالهاى زندگى را درآغوش زنى گذراندم كه
همسرم نبود".

ناگهان سكوت شوك برانگیزى جمع حضار را فرا گرفت!

استاد وقتى تعجب آنان را دید، پس از كمى مكث ادامه داد: "آن زن، مادرم بود".

حاضران شروع به خندیدن كردند و استاد سخنان خود را
ادامه داد...

-


لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط bia2liver

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا

 





طبقه بندی: مطالب عاشقانه، 
برچسب ها: مطالب عاشقانه، حرف های عاشقانه، غمنگیز عاشقانه، مطالب عاشقانه غمگین، مطالب عاشقانه احساسی، مطالب احساسی و عاشقانه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط bia2liver
آورده اند که روزی ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود . بهلول هم در گوشه ای نشسته و به درس او
گوش می داد . ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار نمود که امام جعفر صادق (ع) سه مطلب اظهار می
نماید که مورد تصدیق من نمی باشد و آن سه مطلب بدین نحو است.
اول آنکه می گوید شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد و حال آنکه شیطان خود از آتش خلق شده
و چگونه ممکن است آتش او را معذب نماید و جنس از جنس متاذی نمی شود .
دوم آنکه می گوید خدا را نتوان دید حال آنکه چیزی که موجود است باید دیده شود . پس خدا را با
چشم می توان دید .
سوم آنکه می گوید مکلف فاعل فعل خود است که خودش اعمال را به جا می آورد حال آنکه تصور و....

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم…

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید




ادامه مطلب

برچسب ها: داستان عاشقانه دلیل عشق.دلیل عشق .داستان غمنگیز. داستان زیبای عاشقانه.داستان عاشقانه و غمنگیز .مطالب عاشقانه،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

اگـــه یـه روز رفتی یــه جــــای دنیــــــا
واسه خودت ماشین خریدی اونجــــــا

یه چی بخر شبیه پیکـــــان بـــــــاشه
صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بــــــاشه

وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستی
خواستی بفهمن کـه کجایی هستی

اوّل کـــــــــار واســـــــــه جـــلو پنجـره
یـــــه نعل اسب عــــالی یـــــادت نـره

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب

طبقه بندی: شوخی با شعر و ادبیات، 
برچسب ها: شعرطنز متلک.شعر طنز و شوخی.شوخی با شعر.شوخی با شعر و ادبیات،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

در آسمان بخت من  یک ستاره نمی درخشد خورشید نیک بختی

هیچ  وقت افق تیره مرا روشن نمی نمایدبخت من مرحله ای  است که تار و

پودنش غم و اندوهند. آه! علت آفرینش من چیست؟

برگ های سبز امید من هر دم به واسطه خزان بدبختی زرد شده و فرو

می ریزداگر دیگران از تاریکی ستاره خویش  می نالد من از نداشتن آن نالانم.

آه که مرا قلبی حساس داده و یک ستاره نصیبم ننمود.تشنگی هجران

را لر من چیره می کند. به امید رسیدن به سراب وصال مرا سر گردان

می نماید.

دریغا که بهاره عمرم در بیهودگی گذشت تا مدتی شاهد مقصود را

 نشناختم و از دیدن او محروم بودم،وقتی که او را شناختم هر چه

 جستجو کردم او را در کنار خویش نیافتم





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

همیشه بیم داشتن همیشه امیدوار بودن همیشه یاد خاطرات گذشته

کردن همیشه نالیدن همیشه هوسی تازه کردن و هرگز راضی نبودن در

طلب لذات دروغین اه کشیدن و هرگز سراغ حقیقتی که در دل هر کس

نهفته است نرفتن خود را گاه کمتر از ارزش دادن تنها در مراعات رنج و

غم خویشتن را شناختن و ماهیت زندگانی بر باد رفته و بیجا تلف شده را

فقط در لب گور دریافتن ، اینست مفهوم وجود انسان یا لااقل این است

مفهوم وجود من ! با ان همه من یک افتخار حقیقی در زندگی دارم  این

افتخار را دارم که هرگز سراغ پول و شهرت دروغین نرفتم و هیچ وقت

سر تسلیم بر استان عشق فرو نیاوردم

همیشه عشق مرا از خود دور کرد و عطش نام نیک به خودم بهر اورد اما

عشق و انگار تا کنون جز به غم دل نصیبم نکرده اند





طبقه بندی: مطالب عاشقانه، 
برچسب ها: مطالب عاشقانه، حرف های عاشقانه، غمنگیز عاشقانه، مطالب عاشقانه غمگین، مطالب عاشقانه احساسی، مطالب احساسی و عاشقانه،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید !!

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید




ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام

عشق پاسخی نداد


خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد


ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید


خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟

سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت
سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟
عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای

خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای

من به خیانت وا داشته ام ؟
عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند

...........
چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند





طبقه بندی: داستان های عاشقانه، 
برچسب ها: داستان عاشقانه خیانت و عشق.داستان عاشقانه زیبا.داستان غمنگیز. داستان عاشقانه غمنگیز. زیبای عاشقانه .خیانت و عشق،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver

هرجا که شود ،جفتی و تک می گویند

آن جمله ی درد مشترک می گویند


در کوچه و بازار و کلاس و اتوبوس

یا پارک و توی چرخ و فلک می گویند


"قربان شما" ، "جگر "، "کبد"، "قلب" ، "نفس"!

"فلفل کوچولوی بانمک " می گویند

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب

طبقه بندی: شوخی با شعر و ادبیات، 
برچسب ها: شعرطنز متلک.شعر طنز و شوخی.شوخی با شعر.شوخی با شعر و ادبیات،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 شهریور 1390 توسط bia2liver
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : لایور

ابزار هدایت به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات