همه چیز از همه جا
 
حکایت های شیرین و بسیار خواندنی از ملا نصرالدین قسمت اول

ملا و  درب خانه
روزی مادر ملا به ضیافت رفت و ملا را سفارش نمود

که درب خانه را درست محافظت نماید ملا مدتی

نشست مادرش نیامد از توقف در خانه خسته شد

عاقبت در را از پاشنه کند بر پشت نهاد و از خانه

بیرون رفت مادرش چون مراجعت نمود در را کنده و ملا

را ندید بسراغ او رفت در بازار مانند ابلهان

در را به پشت نهاده ، می گردد او را سرزنش نمود.




پرسیدن خبر ملائکه از ملا

از ما سوال کردن قبل از اینکه خداوند زمین و

آسمان را خلق کند ملائکه در کجا بودند؟ گفت در خانه خود


لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: حکایت های شیر ملانصرالدین، ملانصرالدین، داستان طنز، حکایت های زیبا، حکایت شیرین، داستان خنده دار، داستان های بامزه و خواندنی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 شهریور 1390 توسط bia2liver
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : لایور

ابزار هدایت به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات